ایمان لحظه به لحظه ! گمان را بریز دور

ایمان لحظه به لحظه ! گمان را بریز دور

این شعرهای دل نگران را بریز دور

از روزهای بی رمق خستگی نگو

تقویم های بی هیجان را بریز دور

در جستجوی معنی یک فصل تازه تر

این شاخه شاخه فصل خزان را بریز دور

تصویرهای شادی و تصویرهای غم

هم خاطرات این چمدان را بریز دور

یعنی مرا ز آب و گل تازه ای بساز

یعنی کتیبه های جهان را بریز دور

بگذار واژه ها خودشان زندگی کنند

دل را بریز دور و زبان را بریز دور

در خود شکوفه کن من ترسیده از گناه

خود شو ! خدا شو ! نام و نشان را بریز دور

علی داودی

بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و ماه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من دل مغرورم پرید و پنجه به خالی زد

که عشق ماه بلند من ورای دست رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظه دیدارت

شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری

که هردو باورمان ز آغاز، به یکدگر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا

بهار در گل شیپوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من

فریبکار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

 

حسین منزوی

دروغ سيزده بدر

راستش را بخواهيد مي خواهم دروغ بگويم اما...

اصلا راست و دروغش با شما

جهان بر مدار روياها و اميدهامان

و دلخواسته هامان حول خوشبختي و شادي خواهد چرخيد.

 

شهين نعمتي

روز فراموشي

حالا دوباره همه چيز را فراموش كرد

گويي هرگز نبوده، بي ياد بي خاطره

جهان بر مدار فراموشي مي چرخد...

 

 

 

فراموشي

او آمده به خاطرش بي انكه كسي بداند

اما آمده و بي قرار كرده همه روزهاي رفته از ياد را

حالا اين بيقراري و دلتنگي امانش را گرفته 

و من دوباره دست و پا بسته آب شدنش را مي بينم

نه با آب چشم ميتوانم نه با آب جام

انگار بايد غرق شد در درياي غم 

ميدانم دوباره

او را

از ياد خواهد برد

گويي كه هرگز نبوده

كاش فردا بيايد و همه چيز از ياد برود 

 

 

امید چنان پرنده ایست که در روح آشیان دارد

روز امید و شادباش‌نویسی

۶ فروردین، نوروز بزرگ است.

نزد ایرانیان جشن بزرگ می‌باشد.

گویند خداوند در این روز مشتری را آفرید. زرتشتیان می گویند زرتشت در این روز توفیق یافت که با خداوند مناجات کند

کیخسرو در این روز به آسمان عروج کرد و در این روز برای ساکنان کره زمین سعادت قسمت می‌کنند

و از اینجاست که ایرانیان به این روز روز امید میگویند.

آئین روز امید و شادباش نویسی

ششم فروردین روز امید است؛ در این روز اسپند دود می‌کنند و دف می‌زنند.

از دیگر آئین‌های به جامانده در این روز آب پاشیدن است. از آنجایی که آب نماد روشنایی و پاکی است

مردم با پاشیدن آب روی یکدیگر در واقع روشنایی را برای یکدیگر آرزو می‌کنند.

مهم‌ترین آئین روز امید و شادباش نویسی نوشتن آرزوی نیک برای دیگران بر روی کاغذ است و در ادامه شخص گیرنده باید این آرزوها را تا سال دیگر نزد خود نگه دارد.

دور بهار را، سیم خاردار، نمی‌شود کشید

بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
که باغ‌ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان،
تا کبوتران سپید
به آشیانه‌ی خونین دوباره برگردند.
بخوان به نام گل سرخ،
در رواق سکوت،
که موج و اوج طنینش ز دشت‌ها گذرد؛
پیام روشن باران،
ز بام نیلی شب،
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد.
ز خشک سال چه ترسی!

 که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور …
در این زمانه عسرت،
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
که از معاشقه‌ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند
ژرف تر از خواب
زلال تر از آب.

تو خامشی،
که بخواند؟
تو می‌روی،
که بماند؟
که بر نهالک بی‌برگ ما ترانه بخواند؟
از این گریوه به دور،
در آن کرانه ببین:
بهار آمده،

از سیم خاردار گذشته.

محمدرضا شفیعی کدکنی