شب یلدا آغاز روشنایی

شب یلدا را فاصله میان تاریکی غروب آفتاب روز آخر پاییز تا طلوع اولین روز زمستان گویند

مثل تاریکی که این روزها همه باورها و ایمان مار اگرفته آنچنان که به همه چیز شک کرده ایم

خودمان را میان این همه ناباوری ها گم کرده ایم

دیگر باورهای قدیم بی اثر شده اند

انگار باید همه چیز فروبریزد

دوباره باید ایمان تازه ای ساخت

دیگر این سیستم جوابگوی این همه تغییر نیست باید ورژن جدیدی از باور نصب کنیم تا بشود ادامه داد

نگران نباش این نشانه ای از رشد است

باید تلاش کرد خدای جدیدی در خودمان استوار کنیم تا ایمانی نو متجلی گردد

هرچند کار ساده ای نیست

اما می شود

باید بشود

دوباره به نور خواهیم رسید

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر

شاهد بوده‌ای

لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟

و آبی که پیش از آن

چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟

تو، آن لحظه‌ای!

تو، آن تیغی!

تو، آن آبی!

من!

من، آن پرنده بودم...


سید علی صالحی

رنگين كمان‌

دندان بر جگر بگذار،

اگر چه كوهستان ها را

صخره به صخره؛

با خون شكوفه شسته‌اند،

اما رنگين كمان‌هاى بسيارى

بر پيچ و تاب رود بزرگ

پل خواهند زد.

من به تو قول مى‌دهم.


سيد على صالحى

بخواب ناز گلم رفته کس صدا نکند

بسوخت سینه ندیدم اثر ز آه سحر

ز من گذشت کسی بعد از این دعا نکند

به بلبلان چمن از زبان من گوئید

بخواب ناز گلم رفته کس صدا نکند

تو بوسه ده که منت جان نثار خواهم کرد

کسی معامله بهتر از این دو تا نکند

بگفتمش که دلت جای عارفست بگفت

کسی بدیر شهان فرش بوریا نکند

عارف قزوینی