اصلا خوب است آدمی گاهی در مسیر زندگی هنگام عبور از کوچه پس کوچه ها و خیابان ها به خودش بیاید
سر میدان ادم هی دور بزند و مرور کند لحظه هایی را که ادمها دورش زده اند
بعد باید بایستد برگردد و ببیند که اشتباه امده یا حتی به بن بست رسیده

آنوقت می فهمد که دیگر نمی شود این همه راه آمده را برگشت و فقط باید خودش رو بزندبه کوچه علی چپ
و فقط رفت و گذشت
اصلا یک وقت هایی هم باید بنشیند لب جدول و ببیند سرکدام چهار راه گمشده است؟

اصلا داشت با چه کسی قدم می زد؟

که اگر لب جدول چشم بسته راه برود کسی هست که بگوید من حواسم هست که مبادا بیفتی؟ یا نه وسط راه رهایت می کند و چشم بسته از لب جدول داخل جوی پر از باران می افتی و چشمهایت تر می شود؟

که راه را باید تنها رفت یا با هم قدم یا همراه یا هم مسیر یا هم...

ادمی فقط باید بگذرد همین