مشكل ما جز شراب چاره ندارد

بريز، مشكل ما جز شراب چاره ندارد...
تو هم بيا بزن اى شيخ، استخاره ندارد

سياهْ مست منم؛ محتسب! تو عقل كه دارى
شرابخانه كه باشد، شرابخواره ندارد؟

كسى رواست بخندد به چاک پيرهن من
كه در وراى قبايش لباس پاره ندارد

كسى رواست بيايد به سنگسار من اينک
كه پشت پرده، زنانى گناهكاره ندارد

به بزم كشتن من آمده است سنگدلانه
همان كه اشک مرا طاقت نظاره ندارد‌

مرا كه كشت، خدايا! دوباره زنده مگردان
كه مُرده طاقت جان كندن دوباره ندارد...

نه شوكران، نه شكر، ساقى از شراب پُرم كن
بريز، مشكل ما جز شراب چاره ندارد...

حسین زحمتکش

ای حسین ای غم تو همدم ما،  ای تو خود شاهد اشک و غم ما

ای حسین ای غم تو همدم ما ای تو خود شاهد اشک و غم ما

ای به هر رنج و غمی محرم ما ای خجل از کرم تو کم ما

تو کریمی و تو مولا تو ولی ای جگر گوشه زهرا و علی

دل ما غرق غم توست حسین سرما و قدم توست حسین

کم ما و کرم توست حسین قبله ی ما حرم توست حسین

به صفای دل صحرا سوگند به دعای شب زهرا سوگند

ای که ناز تو خریدن دارد بار عشق تو کشیدن دارد

گل گلزار تو چیدن دارد حرم پاک تو دیدن دارد

صف اصحاب محبّت صف ماست جان اگر می طلبی در کف ماست

گر چه ره روشن و روشن تر شد شب ما با غم یاران سر شد

دیده از خون دل ما تر شد یک گلستان گل ما پرپر شد

باز هم مهر تو روشنگر ماست باز ایمان و شرف سنگر ماست

ای حسین ای پسر خون خدا ای تو روشنگر مصباح هدی

ما و دل از تو بریدن ابدا ای جمال تو بهشت شهدا

تو که جان دادن ما را دیدی امتحان دادن ما را دیدی

تو که خود مرد ره توحیدی تو که در ظلمت شب خورشیدی

تو که از شاخة غم گل چیدی تو که خود داغ برادر دیدی

سوخته حاصل ما را بنگر داغ های دل ما را بنگر

تو که خون شد زجدایی جگرت آمده خون دل از چشم ترت

تو که خود بر سر نعش پسرت چتر غم سایه فکن شد به سرت

تو که از دادن جان باخبری تو که از داغ جوان باخبری

جبهه ها منتظر داد تواند دوخته چشم به امداد تواند

سینه ها سوخته از یاد تواند این جوان ها همه اولاد تواند

به غم عشق حسینی سوگند به تولای خمینی سوگند

ای حسین ای غم تو همدم ما ای تو خود شاهد اشک غم ما

شاعر:محمدجواد غفورزاده(شفق)