عاشق

عاشق آن است که یا دیده به گل وا نکند
یا به غیر از گل روی تو تماشا نکند

به گدای تو اگر هر دوجهان را بخشند
رد کند، از تو به غیر از تو تمنا نکند

شرر عشق تن و جان کسی را سوزد
که چو پروانه به آتش زده پروا نکند

شمع، فیضش همه شعله است به پروانه بگو
یا که پروا نکند یا پر خود وا نکند

چشم بیمار تو بیمار کند هر کس را
جان دهد آرزوی فیض مسیحا نکند

دیدن روی تو با دادن جان شیرین است
رو نما تا که کسی روی به دنیا نکند

گر به بازار دو عالم گذرم دیده ی من
جز تماشای تو ای یوسف زهرا نکند

پای تا سر همه سوزم به خدا سوز مرا
به جز از آتش عشق تو مداوا نکند

هر چه پیرایه زمضمون به غزل میبندم
غزلم را به جز از نام تو زیبا نکند

گر بر آرند دوصد بار زبان از کامش
لب میثم بجز ار مدح تو مولا نکند

ربیع رجاء

چون ربيع رجا درآيد، شتاء خوف بگريزد.

شمس عشق در برج حمل دل رسد.
جهان عقل و علم پر شكوفه هاى نوروز رجا شود.

بلبلان زبان بريده به مقراض خوف بر اَغصانِ گلِ انس زمزمه توحيد زنند.

هواى جان از تأثير رجا مطيب شود .
كاروانيان خليقت در بيابان حقيقت سفر كنند.

روح در رياض دل بر تخت مملكت عشق نشيند.

در شهر خداى به سلطنت انبساط، به اشكال طبيعت فرمان دهد.

چون راوق رجا از كاس وفا چشيدند ماه جان از خسوف نقصان بيرون آيد.

عبهر العاشقین

شیخ روزبهان