پيلگي
اين پيلگي زياد طول كشيده
شايد مردن قرار ماست نه پروانه شدن
اما خدا اين قرار ما بود؟ نبود
خدايا قرار را به بي قراري من مي خواهي؟ خودت گفتي صبوري كن
حالا بيا و خوب نگاه كن اين پيله خوب دورم را گرفته
ديگر نفسي برايم نمانده دارم خفه مي شوم...
بيا و حكم به پروانه شدن بده
نگذار بخوانم:
زهستي نصيبم بود درد بي نهايت
چنان ني ندارم سرشكوه و شكايت
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 23:44 توسط شهین نعمتی
|
لطفن در صورت اشتراکگذاری شعرها و مطالب وبلاگ نام شاعر و نویسنده را ذکر کنید.