بريز، مشكل ما جز شراب چاره ندارد...
تو هم بيا بزن اى شيخ، استخاره ندارد

سياهْ مست منم؛ محتسب! تو عقل كه دارى
شرابخانه كه باشد، شرابخواره ندارد؟

كسى رواست بخندد به چاک پيرهن من
كه در وراى قبايش لباس پاره ندارد

كسى رواست بيايد به سنگسار من اينک
كه پشت پرده، زنانى گناهكاره ندارد

به بزم كشتن من آمده است سنگدلانه
همان كه اشک مرا طاقت نظاره ندارد‌

مرا كه كشت، خدايا! دوباره زنده مگردان
كه مُرده طاقت جان كندن دوباره ندارد...

نه شوكران، نه شكر، ساقى از شراب پُرم كن
بريز، مشكل ما جز شراب چاره ندارد...

حسین زحمتکش